هندیجان

فال سرنوشت

هندیجان

۴ بازديد
آن بنویسیم. می‌خواهیم ببینیم که آیا می‌توانیم آن را اصلاح کنیم یا خیر. وظیفه ما به عنوان پیشاهنگ نجات جان انسان‌ها است. طلسم آیا به ما ملحق می‌شوید؟» پی طلسم نویس وی فریاد زد: «حالا فهمیدم که همه‌تان دیوانه‌اید!» به او گفتم: «ما این را دیروز می‌دانستیم.» «جای تعجب نیست که وارد نمی‌رود.» گفت. دعا «به هر حال، از دیروز کمی عقلش دعا را به کار انداخته است. وای، هر کسی که طلسم نداند دایره پایانی ندارد...» گفتم: «حالا می‌دانیم، اما باید می‌فهمیدیم. حالا می‌دانیم که رامشیر گشت و گذار زیاد امن نیست. بنابراین تصمیم گرفتیم مستقیماً سراغ این برویم، مگر نه، برنت؟» برنت گفت: «همیشه؛ ما درسمان را یاد گرفته‌ایم.» پی وی فریاد زد: «بله، و من هم مال خودم را یاد گرفته‌ام، و نمی‌خواهم بروم.» برنت گفت: «می‌توانیم به آن

تکیه کنیم؟ شنیدم چند روز پیش در آن طلسم نویس نقطه یک گاو زیر گرفته شده و محله پر از گوشت گاو سوخاری شده است. آیا این موضوع برای شما جالب است؟» پی وی می‌خواست بداند: «برای شام برمی‌گردیم؟» برنت گفت: «بله و خیر.» بچه فریاد زد: «به این می‌گی جواب؟» برنت گفت: «دو بهترین دعانویس شهر جواب دارد. دیگر چه می‌خواهی؟» پی-وی فریاد زد: «اگر شما آنقدر دیوانه و جادو و طلسمات مجنون نبودید، می‌دانستید که دلیل اینکه این ردپاها به هم وصل می‌شوند، به خاطر زاویه باغ ملک دید است.» گفتم: «همه چیز را در موردش برای ما بگو. آیا مشکل از آب و هواست؟» «نه، مشکل آب و هوا نیست.» او فریاد زد.

«آنها واقعاً این کار را نمی‌کنند و دلیلش هم همین است. هر چه به آن نزدیک‌تر شوی، دورتر می‌شود، چون به هر حال اینطور نیست، فقط اینطور به نظر می‌رسد - وای خدای من.» برنت گفت: «ممکن است تا حدودی حقیقت داشته باشد. طلسم خواهیم رفت و خواهیم دید. من قبلاً هرگز چنین توضیحی نشنیده‌ام. اگر آن چیز با نزدیک شدن ما دور شود، فقط شیبان باید جلویش را بگیریم و بگیریمش. شاید بهتر باشد که یک مسیر غیرمستقیم و غیرمستقیم را طی کنیم طلسم نویس و از آن طرف به طلسم نویس آن نزدیک شویم.» پی وی با هیجان گفت: «آنوقت اصلاً آنجا بهترین دعانویس شهر نبود؛ جادو و طلسمات تو نمی‌توانستی آن را ببینی.» برنت گفت: «این موضوع سفر اکتشافی ما را جالب‌تر می‌کند.

سر هریس نگاه جدیدی به این موضوع انداخته است. اگر چیزی از بین برود، باید جایی دعا برود. نمی‌تواند به ناکجاآباد برود - این منطق است. ناکجاآباد، مکان نیست.» گفتم: «چرا نیست؟ اسمی دارد، مگر نه؟» هاروی گفت: طلسم نویس «اگر اینطور نبود، نمی‌توانست اسمی داشته باشد. اگر « جایی » یک مکان است، «هیچ‌جا » هم مکان نیست. تنها چیزی که می‌دانم این بهترین دعانویس شهر است که مسیرهای ساحل غربی به نقطه‌ای بالاتر از خط می‌رسند و باید از هم جدا شوند. امروز بعد از ظهر می‌خواهم به شادگان آنجا پیاده‌روی کنم. کسانی که می‌ترسند بروند، به هر حال می‌توانند طلسم بروند.» پی-وی گفت: جادو و طلسمات «من می‌روم، چون دوست دارم پیاده‌روی کنم، اما به نوعی طرفدارش نیستم.» گفتم: «فکر می‌کنه مجله‌ست.» «منظورم اون مزخرفات دیوونه‌وار بود.» فریاد زد.

گفتم: «اوه، اون؟ این که خیلی هم مزخرف نیست؛ خیلی هم مزخرف و منطقیه. حالا می‌خوایم از آقای آپتورپ اجازه بگیریم تا به تحقیقاتمون ادامه بدیم.» پی وی گفت: «اول از همه، با این کار به دردسر می‌افتید. اگر اعضای هیئت امنا را این‌طور مسخره کنید، اول از همه، به خاطر هاروی ویلتس به خانه فرستاده می‌شویم - با این جور اعضای هیئت امنا حال هندیجان می‌کنیم.» برنت از او پرسید: «آیا کریستف کلمب از ملکه ایزابلا پرسید که آیا می‌تواند برود و کلمبوس، اوهایو را کشف کند؟ ما از متولیان امور نمی‌ترسیم. به افق نگاه کن! کسی آن را کشف کرده وگرنه ما نمی‌دانستیم که آنجاست.

بهترین دعانویس شهر با این حال، افق دور می‌شود. به این دلیل است که هیچ‌کس تا به حال آنقدر باهوش نبوده که آن را تعقیب جادو و طلسمات کند. اگر شیرفروش از متولیان امور می‌ترسیدند، چطور فکر می‌کنید شیرفروش می‌توانست کهکشان راه شیری یا مرد یخی ایسلند را کشف کند؟» پی-وی با لحنی مرموز و مرموز گفت: طلسم «بهتره مواظب خودت باشی. اول از همه، به خاطر این همه دیوانگی، ما رو به خونه می‌فرستن.» در تمام این مدت او ما را تا کلبه‌ی اداری دنبال می‌کرد - جایی که آقای آپثورپ صبح‌ها آنجاست چون نامه‌ها را باز می‌کند. بچه می‌خواست برود اما کمی ترسیده بود.

مخصوصاً ترسیده بود چون آقای آپثورپ خیلی اخمو و باوقار است. وقتی پی-وی با کمی تردید دنبالمان آمد، همه داشتیم می‌خندیدیم. اما به هر حال، فکر می‌کنم.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.