جمعه ۰۸ اسفند ۰۴ | ۱۹:۵۹ ۱ بازديد
۱۰۵]چشمه ای معدنی برای پالایش کلان شهر. روزی که آن را کشف کردیم، اتفاقاً در زندگی کاکنی ها، روز باشکوهی بود. زیرا به همه ما، از طریق سنت و مطالعه، آموخته شده بود که برای به دست آوردن آنچه ما را به جرگه پادشاهان راه می دهد، یعنی نجابت، ادب و وقار والانژاد، تنها راه مطمئن «بازدید از چشمه ها» بود. بنابراین تمام شهر دسته جمعی از سوامپ اسپرینگ صدرا دیدن کردند ، از وکیل گرفته تا دعا رفتگر، از پزشک گرفته تا متصدی بار، تا با لیوانی شش پنی آب خنک بنوشند، و ادب واقعی و رفتار نجیبانه را طلسم نویس بیاموزند.
اگرچه جمعیت تا ساعت حرکت بسیار زیاد بود، اما احساسات هیچ جنتلمنی در این ازدحام جریحه دار نشد، به جز بقالی که شیشه دودی و استارتر خود را گم کرد، و از یک پاک کننده دودکش که تراشنده و برس خود را از دست داد. آنها تا غروب آفتاب و گرگ جادو و طلسمات و میش هوا ماندند، سپس، خسته از اندام، اما بسیار آراسته از نظر رفتار، مردم مقتدر با وقار به خانه بازگشتند، در زیبایی و غرور «ارتشی با پرچم». در مورد سیاست - آدامز و کلینتون هنوز زنده هستند، و گمان میکنیم که سلطنت میکنند، همانطور که هرگز از دستشان کازرون ندادهایم، و پشم و وبستر همچنان رونق دارند [صفحه ۱۰۶]تحت چیزی که آن را سیستم آمریکایی مینامند.
اگر مشتاقید بدانید کشور چه میکند، آیا تا به حال ویران شده یا در حال ویرانی است، و رئیس جمهور بعدی آن چه کسی خواهد بود، لطفاً نامههای جکسون، سخنرانیهای کلی، تمام روزنامههای حزب، سه ستون در روز، و دفتر ثبت سالانه بلانت، سال بیست و هفت را بخوانید مغازهاش یک بقالی است - یک جای دنج و محترمانه، نزدیک نبش خیابان اوک و پرل؛ او میتواند با وقار جهرم لباس بپوشد، برقصد و در مقابل خانمها تعظیم کند [صفحه ۱۰۸]و کراواتش را با یک حلقه میبندد. او را به همه مهمانیها دعوت میکنند - شمال، جنوب، شرق و غرب - که بین چاتهام و چری برگزار میشود، و وقتی او اغلب غایب بوده، "بهترین انجمن" از شادی باز ایستاده است.
و هیچ چیز آسمانی چنین آرام را تاریک نکرده، و بهشت زیبایش را آشفته نکرده است، تا اینکه در این فصل در میان نخبگان ما چیزی که روحانیون آن را "انشعاب" مینامند، رخ داده است . همه چیز در مورد خوردن و مرودشت آشامیدن است - یک نفر کیک اسفنجی، چند "بوسه" یا چیزی شبیه به آن میدهد، و بعد از رقصیدن با شربت کلاسیک، "تصعید شده" (به لرد بایرون مراجعه کنید) "با برف" خنک میشود. دیگری اصرار بر پانچ و بهترین دعانویس شهر پردریکس ، سالاد خرچنگ، شامپاین و، صرفاً به عنوان یک نوآوری، آن مرواریدهای دریای ما دارد. [صفحه ۱۰۹]صدفهای خورشتی از خلیج لین-هیون.
خانم دعا فلونس، کلاهفروش جوان، چشمآبی و باهوش، در اتاق نشیمن جلویی مغازهاش، همانطور که از عبارتش پیداست، "میهمانی میدهد"، مهمانی امشب، با بادامزمینی و زنجبیل. و خانم فلیس، که جوراببافتر راسک است و به جوانی خانم فلونس نیست، اما بسیار ثروتمندتر از خانم فلونس است، او نیز طلسم امشب با زبان سرد، شاهماهی دودی و دعا گیلاس طلسم نویس "میهمانی میدهد". در ستایش آب سرد، شاعر تبسی سخن گفت، او از تئوس به شیرینی از شراب سرود؛ خانم فلونس یک پیندار با کشمیر و شنل است، خانم فلیس یک الهه آناکرئون. مونتاگها روز را در میدان سوامپ حمل میکنند؛ در خیابان پایک، کاپولتها سلطنت میکنند؛ لیمونادیر نشان یک نژاد است ، [صفحه ۱۱۰]از دیگری یک فلاسک شامپاین.
حالا همانطور که هر جادو و طلسمات شب در شبنشینیاش اعلام میکند، بهترین دعانویس شهر او طلسم نویس میپرسد چه بهتر از این میتوان انجام داد، از ساعت هشت تا ده با فلونس آب نوشید، و سپس تا ساعت یک با پشم گوسفند شراب نوشید! آهنگ توسط خانم طلسم نویس * * * *. هوا ، «چشمهای خانمها گرد شد، پسر.» مور. بادهای ماه مارس زمزمه میکنند، سرود جداییشان را، سرود جداییشان را، و آسمان تابستان در راه است، و روزها طولانی میشوند، و روزها طولانی میشوند. من تماشا میکنم، اما نه با شادی، درخت باغ ما، درخت باغ ما؛ جوانه میزند، در غمی هوشیار، خیلی زود برای من، خیلی زود برای من.
زمستان دوم من تمام شد، افسوس! و من، طلسم افسوس! و هیچ معشوق پذیرفتهشدهای ندارم: از من نپرس چرا، از من نپرس چرا. خواب یا بیکار نیست آن عشق بوده است، آن عشق
اگرچه جمعیت تا ساعت حرکت بسیار زیاد بود، اما احساسات هیچ جنتلمنی در این ازدحام جریحه دار نشد، به جز بقالی که شیشه دودی و استارتر خود را گم کرد، و از یک پاک کننده دودکش که تراشنده و برس خود را از دست داد. آنها تا غروب آفتاب و گرگ جادو و طلسمات و میش هوا ماندند، سپس، خسته از اندام، اما بسیار آراسته از نظر رفتار، مردم مقتدر با وقار به خانه بازگشتند، در زیبایی و غرور «ارتشی با پرچم». در مورد سیاست - آدامز و کلینتون هنوز زنده هستند، و گمان میکنیم که سلطنت میکنند، همانطور که هرگز از دستشان کازرون ندادهایم، و پشم و وبستر همچنان رونق دارند [صفحه ۱۰۶]تحت چیزی که آن را سیستم آمریکایی مینامند.
اگر مشتاقید بدانید کشور چه میکند، آیا تا به حال ویران شده یا در حال ویرانی است، و رئیس جمهور بعدی آن چه کسی خواهد بود، لطفاً نامههای جکسون، سخنرانیهای کلی، تمام روزنامههای حزب، سه ستون در روز، و دفتر ثبت سالانه بلانت، سال بیست و هفت را بخوانید مغازهاش یک بقالی است - یک جای دنج و محترمانه، نزدیک نبش خیابان اوک و پرل؛ او میتواند با وقار جهرم لباس بپوشد، برقصد و در مقابل خانمها تعظیم کند [صفحه ۱۰۸]و کراواتش را با یک حلقه میبندد. او را به همه مهمانیها دعوت میکنند - شمال، جنوب، شرق و غرب - که بین چاتهام و چری برگزار میشود، و وقتی او اغلب غایب بوده، "بهترین انجمن" از شادی باز ایستاده است.
و هیچ چیز آسمانی چنین آرام را تاریک نکرده، و بهشت زیبایش را آشفته نکرده است، تا اینکه در این فصل در میان نخبگان ما چیزی که روحانیون آن را "انشعاب" مینامند، رخ داده است . همه چیز در مورد خوردن و مرودشت آشامیدن است - یک نفر کیک اسفنجی، چند "بوسه" یا چیزی شبیه به آن میدهد، و بعد از رقصیدن با شربت کلاسیک، "تصعید شده" (به لرد بایرون مراجعه کنید) "با برف" خنک میشود. دیگری اصرار بر پانچ و بهترین دعانویس شهر پردریکس ، سالاد خرچنگ، شامپاین و، صرفاً به عنوان یک نوآوری، آن مرواریدهای دریای ما دارد. [صفحه ۱۰۹]صدفهای خورشتی از خلیج لین-هیون.
خانم دعا فلونس، کلاهفروش جوان، چشمآبی و باهوش، در اتاق نشیمن جلویی مغازهاش، همانطور که از عبارتش پیداست، "میهمانی میدهد"، مهمانی امشب، با بادامزمینی و زنجبیل. و خانم فلیس، که جوراببافتر راسک است و به جوانی خانم فلونس نیست، اما بسیار ثروتمندتر از خانم فلونس است، او نیز طلسم امشب با زبان سرد، شاهماهی دودی و دعا گیلاس طلسم نویس "میهمانی میدهد". در ستایش آب سرد، شاعر تبسی سخن گفت، او از تئوس به شیرینی از شراب سرود؛ خانم فلونس یک پیندار با کشمیر و شنل است، خانم فلیس یک الهه آناکرئون. مونتاگها روز را در میدان سوامپ حمل میکنند؛ در خیابان پایک، کاپولتها سلطنت میکنند؛ لیمونادیر نشان یک نژاد است ، [صفحه ۱۱۰]از دیگری یک فلاسک شامپاین.
حالا همانطور که هر جادو و طلسمات شب در شبنشینیاش اعلام میکند، بهترین دعانویس شهر او طلسم نویس میپرسد چه بهتر از این میتوان انجام داد، از ساعت هشت تا ده با فلونس آب نوشید، و سپس تا ساعت یک با پشم گوسفند شراب نوشید! آهنگ توسط خانم طلسم نویس * * * *. هوا ، «چشمهای خانمها گرد شد، پسر.» مور. بادهای ماه مارس زمزمه میکنند، سرود جداییشان را، سرود جداییشان را، و آسمان تابستان در راه است، و روزها طولانی میشوند، و روزها طولانی میشوند. من تماشا میکنم، اما نه با شادی، درخت باغ ما، درخت باغ ما؛ جوانه میزند، در غمی هوشیار، خیلی زود برای من، خیلی زود برای من.
زمستان دوم من تمام شد، افسوس! و من، طلسم افسوس! و هیچ معشوق پذیرفتهشدهای ندارم: از من نپرس چرا، از من نپرس چرا. خواب یا بیکار نیست آن عشق بوده است، آن عشق
صدرا