چهارشنبه ۲۹ بهمن ۰۴ | ۰۹:۱۹ ۶ بازديد
چندان مطلوبی از معماری لندن ارائه داد. او میگوید: «نمای بیرونی خانههای آجری در لندن بسیار ساده است و هیچ چیز دلپذیری در معماری آن وجود ندارد، مگر اینکه جادو و طلسمات اتصالات آجرکاری مرتب و مشخص باشد. از سوی دیگر، بسیاری از ساختمانهای بزرگ کاخمانند با انواع تزئینات معماری، با ستونها و ستونهای ستونی، تزئین شدهاند. دو دلیل وجود دارد که چرا اکثر آنها جلوهای نسبتاً نامطلوب دارند. آنها فاقد خطوط اصلی ساده و پیوسته هستند که در معماری برای ایجاد یک جلوه فاروج باشکوه ضروری هستند و اعضای تزئینی به شیوهای کاملاً خودسرانه و بدون توجه به معنای اصلی آنها معرفی میشوند.
این پوچی در مورد ستونها، که در اینجا به عنوان خدمتکارانی کاملاً بیفایده، مستقیماً در مقابل دیوار قرار گرفتهاند، به بیشترین حد بهترین دعانویس شهر خود میرسد. این سرزنش به شیوهای خاص در مورد اکثر آثار معمار فقید، نش، اعمال میشود. در حقیقت، او استعداد عجیبی در محروم کردن تودهها از ابعاد قابل توجه و هرگونه معنا، با طلسم تقسیم آنها به تعدادی از قطعات کوچک بیرون زده و عقب رفته، داشت.» او حتی در مورد برخی از کلیساها سختگیرتر است؛ برای مثال، کلیسای «آل سولز» در میدان آشخانه لانگهام، «ساختمانی دایرهای شکل در دو طبقه، با ستونهای ایونیک و کورینتی، که بر جادو و طلسمات فراز آن یک کله قند نوکتیز قرار دعا دارد.» «اگر مبالغ هنگفتی که صرف ناهنجاریهای معماری میشود، همیشه به شیوهای صحیح به کار گرفته میشد، لندن باید زیباترین شهر
جهان طلسم میبود.» با این حال، او اذعان میکند که استثنائات این سرزنش عمومی، سامرست هاوس است که حال و هوای یک کاخ سلطنتی را دارد، و «اداره پست جدید» که «تأثیر کاملاً باشکوهی» دارد. جالب است که ببینیم این خیابانها چگونه بر افراد برجسته تأثیر گذاشتهاند. وقتی لی هانت خانهای را میدید که بالکن آن گل داشت، یا به طور دیگری زیبا یا با سلیقه چیده شده بود، اشتیاق مقاومتناپذیری او را فرا میگرفت تا در بزند، صاحبخانه را پیدا کند و رسماً از او به خاطر لذتی که به جادو و طلسمات یک رهگذر بیاحتیاط داده بود، تشکر کند! شاید عجیب باشد که این قدردانی دلنشین از تئوری به عمل تبدیل شود؛ و طلسم چهره مثلاً یک پنیرفروش بازنشسته را اسفراین هنگام پایین آمدن برای دریافت تعریف و تمجید تداعی کند.
حس طبیعی او - و در مورد نه فقط یک پنیرفروش بازنشسته، بلکه یک طلسم نویس فرد معمولی - تصوری از توهین خواهد بود. همانطور که بارها و بارها به ما گفته شده است، جانسون از خیابان فلیت لذت میبرد، اگرچه باید اعتراف کرد که دعا حذف جادو و طلسمات تمپل بار تا حدودی این تداعی را خراب کرده است. ایده ورود رسمی به شهر وجود داشت - همانطور که کسی برای رسیدن به حیاط از زیر دروازههای یک قلعه قدیمی عبور میکند. آن بیضیِ نه چندان بدشکل که دادگاههای حقوقی در آن قرار دارند، پیشرفت بردسکن کرده، اما خیابان فلیت شکست خورده است.
نه، وقتی با بیادبی سوار بر یک اتوبوس در هوا معلق بودی، از غرش زیر آن طاق لذت میبردی. مثل ورود به یک شهر قدیمیِ مستحکم بود.{سیزدهم} ممکن است کسی فکر کند که خیابانها، جایی که رسم و رسوم تا این حد هر گونه تنوع موجود را از رونق انداخته است، میتوانند چند بازتاب، جدید یا قدیمی، را القا کنند. لی هانت دوباره اعلام میکند که حتی یک خیابان خواف لندن - آن دنیای بیپایانِ سنگفرش، سنگ و آجر - وجود ندارد که از آن منظره دلپذیر یک درخت دیده نشود. من معتقدم که این واقعیت به طور کلی درست است - مطمئناً در زمان او درست بود.
چه بقایای عجیبی هنوز برای ما باقی مانده است دعا - به گونهای که باعث میشود خارجیها بایستند و مدتها و مشتاقانه به آن نگاه کنند و ساکنان بیتوجه به آنها توجهی نکنند! برای مثال، یک یا دو مورد را بیان میکنم: صبح یکشنبه، یک رهگذر صبح زود احتمالاً با دسته کوچکی از ده یا دوازده پسر که از مرکز خرید عبور میکنند، روبرو میشود که به طرز زیبایی کتهای قرمز با برش عتیقه، با تزئینات غنی و فراوان طلایی، با جورابهای مشکی و کفشهای طلسم نویس سگکدار، کلاههای دانشگاهی با منگولههای طلایی پوشیدهاند. حتی در لندن هم افراد کمی با این اشرافزادگان کوچک روبرو شدهاند و اگر این کار را بکنند، بسیار تعجب خواهند کرد.
آنها دعا متعلق به دربار هستند و پسران خواننده بهترین دعانویس شهر گروه کر سلطنتی هستند. دوباره، عبور از خیابان نیوگیت و نگاه کردن از میان نردهها به پسران بنیاد قدیمی «مسیح» که مشغول
این پوچی در مورد ستونها، که در اینجا به عنوان خدمتکارانی کاملاً بیفایده، مستقیماً در مقابل دیوار قرار گرفتهاند، به بیشترین حد بهترین دعانویس شهر خود میرسد. این سرزنش به شیوهای خاص در مورد اکثر آثار معمار فقید، نش، اعمال میشود. در حقیقت، او استعداد عجیبی در محروم کردن تودهها از ابعاد قابل توجه و هرگونه معنا، با طلسم تقسیم آنها به تعدادی از قطعات کوچک بیرون زده و عقب رفته، داشت.» او حتی در مورد برخی از کلیساها سختگیرتر است؛ برای مثال، کلیسای «آل سولز» در میدان آشخانه لانگهام، «ساختمانی دایرهای شکل در دو طبقه، با ستونهای ایونیک و کورینتی، که بر جادو و طلسمات فراز آن یک کله قند نوکتیز قرار دعا دارد.» «اگر مبالغ هنگفتی که صرف ناهنجاریهای معماری میشود، همیشه به شیوهای صحیح به کار گرفته میشد، لندن باید زیباترین شهر
جهان طلسم میبود.» با این حال، او اذعان میکند که استثنائات این سرزنش عمومی، سامرست هاوس است که حال و هوای یک کاخ سلطنتی را دارد، و «اداره پست جدید» که «تأثیر کاملاً باشکوهی» دارد. جالب است که ببینیم این خیابانها چگونه بر افراد برجسته تأثیر گذاشتهاند. وقتی لی هانت خانهای را میدید که بالکن آن گل داشت، یا به طور دیگری زیبا یا با سلیقه چیده شده بود، اشتیاق مقاومتناپذیری او را فرا میگرفت تا در بزند، صاحبخانه را پیدا کند و رسماً از او به خاطر لذتی که به جادو و طلسمات یک رهگذر بیاحتیاط داده بود، تشکر کند! شاید عجیب باشد که این قدردانی دلنشین از تئوری به عمل تبدیل شود؛ و طلسم چهره مثلاً یک پنیرفروش بازنشسته را اسفراین هنگام پایین آمدن برای دریافت تعریف و تمجید تداعی کند.
حس طبیعی او - و در مورد نه فقط یک پنیرفروش بازنشسته، بلکه یک طلسم نویس فرد معمولی - تصوری از توهین خواهد بود. همانطور که بارها و بارها به ما گفته شده است، جانسون از خیابان فلیت لذت میبرد، اگرچه باید اعتراف کرد که دعا حذف جادو و طلسمات تمپل بار تا حدودی این تداعی را خراب کرده است. ایده ورود رسمی به شهر وجود داشت - همانطور که کسی برای رسیدن به حیاط از زیر دروازههای یک قلعه قدیمی عبور میکند. آن بیضیِ نه چندان بدشکل که دادگاههای حقوقی در آن قرار دارند، پیشرفت بردسکن کرده، اما خیابان فلیت شکست خورده است.
نه، وقتی با بیادبی سوار بر یک اتوبوس در هوا معلق بودی، از غرش زیر آن طاق لذت میبردی. مثل ورود به یک شهر قدیمیِ مستحکم بود.{سیزدهم} ممکن است کسی فکر کند که خیابانها، جایی که رسم و رسوم تا این حد هر گونه تنوع موجود را از رونق انداخته است، میتوانند چند بازتاب، جدید یا قدیمی، را القا کنند. لی هانت دوباره اعلام میکند که حتی یک خیابان خواف لندن - آن دنیای بیپایانِ سنگفرش، سنگ و آجر - وجود ندارد که از آن منظره دلپذیر یک درخت دیده نشود. من معتقدم که این واقعیت به طور کلی درست است - مطمئناً در زمان او درست بود.
چه بقایای عجیبی هنوز برای ما باقی مانده است دعا - به گونهای که باعث میشود خارجیها بایستند و مدتها و مشتاقانه به آن نگاه کنند و ساکنان بیتوجه به آنها توجهی نکنند! برای مثال، یک یا دو مورد را بیان میکنم: صبح یکشنبه، یک رهگذر صبح زود احتمالاً با دسته کوچکی از ده یا دوازده پسر که از مرکز خرید عبور میکنند، روبرو میشود که به طرز زیبایی کتهای قرمز با برش عتیقه، با تزئینات غنی و فراوان طلایی، با جورابهای مشکی و کفشهای طلسم نویس سگکدار، کلاههای دانشگاهی با منگولههای طلایی پوشیدهاند. حتی در لندن هم افراد کمی با این اشرافزادگان کوچک روبرو شدهاند و اگر این کار را بکنند، بسیار تعجب خواهند کرد.
آنها دعا متعلق به دربار هستند و پسران خواننده بهترین دعانویس شهر گروه کر سلطنتی هستند. دوباره، عبور از خیابان نیوگیت و نگاه کردن از میان نردهها به پسران بنیاد قدیمی «مسیح» که مشغول
صدرا